هر کار کردم دیدم مث بعضی از بلاگ ها نمی تونم قلم فرسایی کنم .
صبح داشتم جدول حل می کردم که اس ام اس رسید از بنیامین خجسته . با لحن خاص اس ام اس های شبنم سپانلو ...
خیلی ساده و بی هیچ توضیح ی که البته قبل ش یه مشت توضیح داشت که واسه ی من بی تاثیر بود . لب کلام ...
دل م گرفت . یه دوران ی عاشق ته صدای خسرو شکیبایی توی یه مشت دیالوگ و ...
فن بیان ش . بی آلایش ی ش توی نقش آفرین ی هاش ...
خسرو شکیبایی هم رفت ...![]()
حرف هام به درد نمی خورن
پس فعلن دهن م رو می بندم ![]()
این روز ها به خیلی چیزها دارم فکر می کنم ...
ولی دل م می خواد قبل گفت ن از تو بپرسم ...
به چه چیز های به نظرت دارم فکر می کنم ؟
بگو ...
پنج شنبه جشن زاد روز سایت پرشین بلاگ بود و از سایت ادبی چوک من و مهدی رضایی اونجا چیزی شبیه تلپ و در اصل دعوت بودی م .
اونجا حس کردم که توی این مملکت که همه چی به تئوری های آخوندیسم گره خورده شاید بشه هنوز به امید هایی فکر کرد ...
تقابل اندیشه های مذهبی . ملی . ایرانیسم و ... جالب بود .
حتی نگاه های خفیف و پنهان سلطنت طلب های خسته و پان ایرانیست های شکست خورده هم انگار حس می شد .
می شه گفت در غیاب عشاق احمدی نژاد و خود آ نرمال ش که در شهرکرد داره واسه درد مردم ساده دوایی پیدا می کنه !!!!!!!!! شب خوبی بود .
و در آخر جمله ی محمد ابطحی - عضو وب لاگ نویس کابینه ی خاتمی - جالب بود :
توی این مملکت انقد اتفاقات حالب می افته این روز ها که طنازی و طنز نویسی راحت شده ....![]()
سلام
از همه ی دوستای گل خواهش می کنم که پیام هایی رو که لطف می کنین به صورت پابلیک واسم بفرست ی ن .
هیج چیز هایدن و سکیوریتی بین من و دوستان وجود نداره . سپاس ...
اگر هم در مورد این حرف م نظری دارین ... خوب بگین . می شنوم ...![]()
هر کاری کردم تاپیک قبل ی نشد که به جایی برسه که بشه اسم ش رو گذاشت اتمام . همین ...
ببخش ی ن .
راست ی واسم دعا کنین . جمعه کنکور فوق دارم و پر از استرس .
شدیدن خل شدم . پریودم . روح ی و جسم ی . دعا یادتون نره ...![]()
![]()
...
فرض کن خواب نما شدم . فرض کن توی - توی شکم م رو - با یه مشت ساده له کردم .فرض کن زندگی م به گه کشیده شده . فرض کن همه ی این ها شده و نشده .شده.
فرض کن من خواسته و نخواسته توی احمق و توی سرمای مزخرف این خراب شده زاییدم . فرض کن وقتی داشتی می یومدی بیرون - توی این دنیای خراب شده - خون از تمام تن م می زد بیرون.
فرض کن من تو رو با پول تو جیب یه مشت مرد غریبه بزرگ کردم . فرض کن وقتی توی سرمای این شهر داشتی وق می زدی . چادرم رو انداختم روت که گرم شی . فرض کن ....
** این تاپیک ادامه داره...**
آره . فرض کن . حالا که یه ماه گذشته هنوزم فرض کن . من ی که از خودم گذشت م .
اگه یادت رفت ه . یادت بیارم بی کسی هامون و واست.
برف بود . سرما بود . خیابون بود . مرد غریبه بود .
آره فرض کن .
*** این تاپیک هنوز ادامه داره***
آره . فرض کن . تو که شاید ندون ی که هر دونست ن ی واسه من و تو شاید ...
تو چه می دون ی نگاه مرد غریبه یعنی چی ؟
تو چه می دونی نفس های مرده غریبه یعنی چی؟
حالا واسه خودت کسی شدی . اما بازم فرض کن .
تو چه می دونی چه طعم ی داره گوشه ی خیابون خوابیدن . وسط سرمای دی ماه . نگاه هزار تا هرزه رو تحمل کردن .
های ی . با توام . من و متهم می کنی . من ترس ندارم . من متهم شدم . آره . متهم شدم به زاییدن تو . به هم خواب گی با غریبه ترین مرد عالم . با پدری که هیچ وقت نداشت ی .
** این تاپیک ادامه داره **
این مهدی رضایی عزیز که نفس من هست محترمانه پشت تل گفت اگه توی سایت استاپ فور استوری داستان نذارم امکان داره دهن م با سرویس مدارس مشابه(!!!) بشه !
این م داستان .
حجم .
تقدیم به همه ی اون هایی که ... !!!
***لطفن نقد کنین***
تحت تعقیب
این که می بی نی ن . قاتل ه . جانی ه . خودش و کشته .
حرف هاش بوی مردار سگ می ده واسه دیگران . اما واسه خودش حدیث نفس ه .
همه ازش فراری ین . مث سگ ی که هفت تا گاو رو زاییده باشه . مث بلغم از صفرا !
جرم هاش دارن زیاد می شن .
۱) اولین و آخرین جرم ش متفاوت بودن ه در عین سادگی و ...!
۲) آزار سهیل ش . ساختن حساسیت واسه سهیل ش .
۳) کنار نیومدن با فاحشه - این فاحشه با یه دنیا شوکران هم رفتن ی نیست - .
...
....
.....
......
.......
........
۱۰۰۱) جرم اصل ی ش زنده بودن ه .
* مرگ هدیه ی خداوند به هش هست . تولدش نزدیک ه . شاید خداوند این هدیه رو بهش بده *
* این جا . شاید تونست ین مرگ رو بهش هدیه کنین*
راست ی سلام به مهدی . مه ناز *شایدم مهناز* . شایان . زهرا . نفیسه و...
و سلام به الناز عزیز .
راستی به همه ی کلمات احترام بذاری م . حتا اونایی که خودش ون رو دی شب ها خیس کردن.
شاید ...
اصلن هم دعوا نیست
دست همه ی اونایی که نقد کردن و گفتن بد بود درد نکنه.
اما این وسط یه اما وجود داره . بیشتر الان با زهرای عزیز.شروین گل و خانم نفیسه که استادم هست روی سخن دارم .
چقد ناراحت م که منو نشناخت ین .
چقد ناراحت م که منو نشناخت ین .
اما سعی می کنم که کاری کنم که بشناسی ن . سپاس عزیزان .
و یه سپاس هم از مهدی که استاد م ه و مه ناز عزیز که با نقد ها و راهنمایی هاشون کمک م کردن .
در هر صورت همه با نقد ها و کوبوندن هاشون کمک کردن .
و در آخر یه سپاس و یه بوسه تقدیم سهیل که زندگی مه و سرچشمه ی این بلاگ و یک بوسه با طعم شوکران سهم ه فاحشه که اون هم تلخ ترین تهوع این نوشته ها هست .
همه لطف کردین . سپاس .

